مبعث رسول اسلام حضرت محمد مصطفی (ص)
بر همه مسلمانان جهان مبارک باد

دلاوران اربعه
حسين و فتح الله سينه خيز جلو رفتند. نزديك و نزديك تر شدند و در يك چشم به هم زدن با گاروت هايي كه به دست داشتند، خيز گرفتند و همزمان بر گردن دو نگهبان سياه چرده و قوي هيكل انداختند و با يك فشار، هر دو را به هلاكت رساندند و بلادرنگ با سرنيزه هاي بلند و تيز خويش مشغول كندن زمين شدند و در عرض پنج دقيقه تند و سريع و خونسرد، مين گذاري كردند و در اين اثنا با اشاره حسين رضا، علي رضا و تراب به آن ها پيوستند و در آن فضاي رعب و وحشت، مين هاي خود را آماده كردند و در فواصل منظم مشغول كار گذاشتن شدند. در اين لحظات بود كه چند نگهبان عراقي متوجه شدند كه حسين رضا پيش دستي كرد و با شليك چند گلوله پياپي آن ها را به هلاكت رساند. از صداي تيراندازي دو گروه از عراقي ها خود را به آنجا رساندند و چهار دلاور را به زير رگبار گرفتند. در اين اثنا نفربري پر از سربازان مسلح در اثر اصابت به مين در يك لحظه به آتش كشيده شد. دود آتش و فرياد، منطقه را آكنده كرد و چندين سرباز سر رسيدند و فرمانده آنان به لهجه غليظ بغدادي فرياد خوشحالي برآورد: آها ... آها ... آفرين! مي دانيد چه كساني را زديد؟ اين ها دلاوران اربعه كرمانشاهي اند... حسين رضا، علي رضا، فتح الله و تراب. احسنت، احسنت.
به نقل از همرزم شهيد حسين رضا دائي چين
حسين رضا سال 1331 در خانواده اي متدين و باتقوا متولد مي شود. پس از گذراندن دوره ابتدايي و راهنمايي، سال اول دبيرستان قدم به تشك كشتي مي گذارد و يكي از افتخارآفرينان اين عرصه مي شود. او در سال 1348 به استخدام نيروي هوايي درمي آيد مدتي را در نيروي هوايي به سر مي برد اما روحيه حق طلبي او با عملكرد رژيم سازگار نبود و او به خاطر توهين فرمانده اش با او درگير شده و به زندان مي افتد و پس از مدتي از زندان فرار مي كند. پس از پيروزي انقلاب و با آغاز جنگ عراق و ايران به همراه چند تن از رزمندگان شيردل به نام هاي؛ تراب كريمي، فتح الله رستم آبادي و علي رضا معصومي به قصرشيرين مي روند. صدام براي سر آن ها، جايزه تعيين كرده بود. آن ها با همكاري هم عمليات هاي مهمي را انجام دادند تا اينكه در مأموريت آخر كه مين گذاري در محور جاده نفت شهر _ قصرشيرين در منطقه «چغا حمام» بود، به شهادت رسيدند.
هنگامي كه فرمانده عراقي بالاي سر اين چهار دليرمرد رسيد، با بي رحمي تمام سر آن ها را با دشنه از بدن شان جدا كرد و به اميد جايزه گرفتن از صدام در كيسه اي برزنتي انداخت و با خود برد.
روحشان شاد!
وظيفه ام را انجام دادم
قبل از عمليات كربلاي پنج بود، بچه ها از مانور رزمي كه در نزديكي سد دز انجام شده بود، برگشته بودند. به دليل بارندگي و گل و لاي زمين، لباس اكثر بچه ها گلي شده بود، همگي خسته و كوفته لباس هايشان را بيرون آوردند و به خواب رفتند. صبح روز بعد وقتي از خواب بيدارشدند، با كمال تعجب متوجه شدند كه لباس هايشان شسته شده و پوتين ها واكس خورده است. پرس و جو از اين و آن شروع شد و حدس و گمان ها به كار افتاد و سرانجام مشخص شد كه چه كسي اين كار را كرده است. آن شخص كسي نبود جز« شهيد علي يار شول » ، فرمانده دلاور گردان و در پاسخ عذرخواهي بچه ها به اين كه چرا شما در حالي كه خودتان از ما خسته تر بوديد، متحمل اين زحمت شديد،گفت: در واقع من وظيفه ام را انجام دادم كه شما بهتر به كارهايتان برسيد.

سردار شهيد علي يار شول از غيورمرداني بود كه در سال 1337 در شهرستان سيرجان استان كرمان ديده به جهان گشود و در سال 1358 به عضويت سپاه در آمد و سرانجام پس از هفت سال خدمت صادقانه و شركت در عمليات هاي متعدد در غرب و جنوب كشور، در تاريخ7/11/1365 در مرحله دوم عمليات كربلاي پنج به فيض شهادت نايل آمد.